خرید بک لینک
شانزده سال پیش، از سرِ اتفاق روی نیمکتی نشستیم که پیچ و مهرههایش شل شده بود و مدام لیز میخوردیم روی زمین. لیز خوردنهای مدام و خندههای از سر شوق، شُد شروعِ یک رفاقت شانزده ساله. دور شدنِ خانههایمان، جدا شدنِ مدرسههایمان، تغییر شماره تلفنهایمان، یکی نشدنِ مسیر دانشگاههایمان، دیدارهای کوتاه و دورادورمان هیچکدام مانعِ کهنهتر شدن شراب ناب رفاقتمان نشد. فراز و نشیبِ منحنی این رفاقتِ شانزده ساله را فقط تو میدانی و آن چند دانه بادامی که هر سال دم عید میانداختی توی ظرف سمنو و میگفتی این برای حانیه و نامه هایی با حاشیهی گل سرخ. مِیل نکردنِ این منحنی به صفر را فقط من میدانم و معلمِ کلاس

برچسب: جرعه,شراب,شانزده,ساله, نویسنده: آراد کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

آقای شاملوی عزیزم:

نیست که نانِ شادیام را باهاش تقسیم کنم.


برچسب: نویسنده: آراد کریمیان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 20:06

کارمندِ بانک کارتِ تمدید شدهام را گذاشت کف دستم. نگاهم روی تاریخ انتقضای کارت ماند و کنده نشد. تا مُرداد ماهِ سالِ هزار و سیصد و نود و نُه. فقط چند ماه مانده به تغییر یک قرن. تا مسیرِ کوتاهِ بانک تا خانه را طی کنم پلکهایم را چند ثانیه بستم و باز کردم. به گمانم تا سال نود و نُه چیزی نمانده بود. فق

برچسب: نویسنده: آراد کریمیان تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 20:06

صفحه بندی